تبليغاتX
بانوی نیمه شب

بانوی نیمه شب
تو مو می بینی و من ریزش مو / من اعصاب وی و تو جنس شامپو 
قالب وبلاگ

 

هدف نهایی هر انسان تحصیلکرده کسب بیشترین درآمد با کمترین میزان کار است!

 

سوال اصلاح شده انشا ، پیشنهاد شده توسط بانوی نیمه شب :

علمی که به ثروت ختم می شود وجود خارجی دارد یا ثروتی که به علم ختم می شود؟

عکس تزئینی نیست!

عکس تزئینی نیست!

ته دیگ :

ای که بانو فدای آن کپی پیس کردنتان!

بخش " وبلاگ دوستان" در صفحه مدیریت وبلاگتان در بلاگفا را فعال نمایید.

و من الله التوفیق و المستعان

تبریک به تمام آنهایی که فقط برای عروسک بچگی هایشان بهترین مادر دنیا بودند!

[ دوشنبه 1391/02/25 ] [ 0:10 ] [ بانوی نیمه شب ] [ ]
اگر ما را مورد ضرب و شتم یا ضرب و جرح یا شتم و جرح...اه
اگر ما را نمی زنید میخواهیم آخرین پست خودمان را در ارتباط با اکابر و پروژه ی لایتناهی خویش بنگاریم
هر چه کردیم دیدیم حیفمان می آید شما گوشه ایی از شیرین کاریهای ما را در به کار بردن پیامکهای آبدار مطالعه ننمایید.
پس این شما و این هم پیامکهای ما به استاد راهنما برای یادآوری بازبینی پروژه ی ما :

یادآور 1 :
بازبینی پروژه دانشجویان واجب کفایی است.

" اولین پیامبر زن "

یادآور 2 :
و از میان شما کسانی را استاد راهنما قرار دادیم تا پروژه شما را بازبینی کنند باشد که فارغ التحصیل شوید.

"سوره پروژه"

یادآور 3 :
پ . ر . و . ژ . ه
قسم به پروژه و کسی از تبار راه بلدان که آنرا گشود و در بهشت ما درآمد.

"سوره پروژه آیات 1 تا 3 "

یادآور 4 :
پس ای پیامبر بگو همانا اساتید پروژه شما را خوانده اند و مرا به یادآوری شما نیازی نباشد و خداوند برترین یادآور است.

"سوره پروژه آیات 4 تا 7 "

یادآور 5 :
خارجی - روز - جمعیت
[صدای تک شیپورچی]
[صدای سه طبل بزرگ با صدای بم]
جارچی : پروژه
[صدای یک طبل با صدای ریز]
جارچی : مبادا از خاطرتان پاک شود

"قسمتی از نمایشنامه [استاد راهنما و پروژه] کاری از بانوی نیمه شب

و بالاخره پاسخ استاد :
!ok...aberurizi nakon

[ جمعه 1391/01/18 ] [ 23:26 ] [ بانوی نیمه شب ] [ ]

اصلی ترین تفاوت شرق و غرب تفاوت "کلید اسرار" و "عامل ناشناخته" است.



[ دوشنبه 1390/12/22 ] [ 0:4 ] [ بانوی نیمه شب ] [ ]

درود بر همه

آآآآآآآآآآآآآاخ که چقدر دلمان برای نوشتن تنگ رفته بود

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ که چقدر در زمان استراحت نوشته های خودمان را خواندیم و خندیدیم!

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاخ که بی قید و بندی و خوابیدن تا ظهر و رادیو گوش دادن در آرامش و نگاه نکردن به ساعت چقدر شیرین است حتی اگر سوالات ابلهانه ارشد را پشت سر گذاشته باشید

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاخ....این تهش مانده بود مرتفع گشت.

و اما "شرمنامه ی فارغ التحصیلی" که قولش را داده بودیم. اندر باب شیرین کاریهای ما در محیط فرهنگی دانشگاه البته مسلما خالی از قیچی نیست خب همیشه این احتمال میرود که گذر ما به دباغ خانه...نه یعنی به دانشگاه بیفتد.

آقای ش (اتاق سایت) :

یادتان هست زمانی شما را در دانشگاه "شعبون بی مخ" صدا میزدند و بعد اخلاقتان را اصلاح نمودید؟

خب شخص ما این اسم زیبا را برای شما برگزیده بودیم! خوشحالیم که منجر به تحول اخلاق شما گردید.

خانم ی (کارشناس آموزش):

یادتان هست دومین مرحله نظرسنجی دانشگاه که کسی در برگه اش در بخش نظرات ، این عبارت را نوشته بود؟

"گذراندن دوره درمانی کامل روانپزشکی برای کلیه پرسنل دانشگاه الزامیست!"

الهی بمیرم که شما چونان مرغ کتک خورده ، برگه به دست چقدر دنبال نویسنده ی آن گشتید و چقدر دوستان ما را تطمیع نمودید ولی شرمنده که یاران وفادارمان ما را مورد لو قرار ندادند

و چقدر هم مورد تحول واقع گشت و تمام پرسنل متناسب با اخلاق خویش جاگذاری مجدد شدند.

آقای خ (دفتر اساتید) :

گویا لقب " آقای عاصی" با اینکه الان دیگر زیبنده ی اخلاق خوش شما نیست ولی شرمنده ، همچنان روی شما باقی ماند...از این بابت متاسفیم

امیدواریم بالاخره به فراست دریافته باشید که دستشوئی و وضوخانه داخل ساختمان است و اصلا نیازی نیست شما از شیر آب وسط حیاط وضو گرفته و آب وضو را روی ما بریزید

راستی ما سر قول خودمان هستیم و سه جعبه "قرص نماز" برایتان کنار گذاشتیم...باشد که رستگارتر شوید

آقای ت (استاد) :

از اینکه در کلاس شما ردیف جلو نشسته و به شما زل میزدیم متاسفیم ولی باید این نکته را می آموختید که استاد نباید پشت کیف سامسونت خویش پنهان شود

استاد اینقدر خجالتی؟

از اینکه الان کیف خود را روی میز و جلوی خویش نمی گذارید بسی مشعوفیم.

تمام گزارشی که برای شما نگاشته بودیم کاملا تخیلی و ناشی از قلم خودمان بود از اینکه مدام میگفتید "کار بعضی ها واقعا عالی بود...حتما باید ادامه بدن" و به ما نگاه می کردید واقعا لبو گشتیم.

آقای ف (استاد) :

از اینکه بعد از کلاس سوئیچ ماشین شما را بلند کردیم متاسفیم...خودتان خوب میدانید که قصدمان فقط کنجکاویست و ما گاهی فشار شیطنت خونمان بالا میرود...از اینکه به روی مبارکتان نیاوردید متشکریم.

استاد جان اینقدر حرص مال دنیا را نخورید...وقتی گفتیم " استاد دنده چهار ماشین خوب جا نمیره ؛ جلو و عقبش هم زده بودهاااا.... ما نزدیم " نزدیک بود بیهوش شوید! یعنی اگر دوستمان دو دقیقه دیرتر گفته بود " استاد داره شوخی میکنه" الان روی دستمان مانده بودید!

از اینکه گاهی بعد از ساعت دو شب پاسخی به پیامکهای شما نمیدهیم متاسفیم...آخر ما هم گاهی به خواب نیاز داریم.

آقای ع (نماینده مجلس و استاد) :

ما بالاخره نفهمیدیم کسی که سر کلاس بشما زنگ میزد خمینی بود یا حداد عادل؟ شفاف سازی نکردید آخر.

امیدواریم آرایشگر خویش را عوض نموده باشید که موهایتان دیگر شباهتی به "سبزه سال تحویل" نداشته باشد...ولی خمینی بودهاااا نه؟ از سانتافه شما پیداست که پیرو دستخط امام بودید.

خانم د (استاد ) :

از اینکه منجر به شلیک خنده ی شما در کلاس شدیم متاسفیم...تمام ابهتتان درهم شکست...آخی...آخی

گرچه بعد از عمل بینی مبارکتان به طور اتوماتیک مقداری از ابهت استادی شما کاسته گشت و همه دوستان شما را با بینی سابقتان دوست می داشتند...آخر چرا با احساسات دانشجوی مردم بازی می کنید؟

گرچه هنوز هم تنها کسی هستید که میتوانید با یک نگاه تمام اعتماد به نفس ما را پر پر کنید!...باریکلا

دکتر ن (مدیر گروه ، استاد ، رئیس دانشگاه ) :

از اینکه بعد از جلسه کفش شما را پوشیده و متواری گشتیم کمال تاسف و تاثر را داریم...میخواستیم بدانیم پای در کفش بزرگان بتوان زد به گزاف؟...دیدیم آری بتوان زد خفن

آن شعر "مزاحیه" با نویسنده ی مجهول خاطرتان هست که اجازه نفرمودید در مجله ی دانشگاه چاپ شود و در کل دانشگاه پخش شد؟بطور کاملا اتفاقی نسخه کامل و اصل اش نزد ماست.

آن الگو وقت شناسان مکتب خانه

آن آورنده ی هزار جور بهانه

آن دارنده ی تنقلات در دفتر

آن مبتکر هزار نوع اثر

آن سرکوفت زننده ی بین المللی

................................

................................

آن اسقف درک کنندگان اعظم

....................................

آن تصحیح کننده با سرعت نور

آن دارنده ی موبایلهای قشنگ

آن بوده در خون و آتش و جنگ

آن راننده ی پژو206

آن مخالف بنگ و تریاک و حشیش

آن ناظر دوربین مدار بسته

آن مرد پر مشغله ی خسته

آن همایون بی تاج دانشگاهی

آن وول خورنده بر تخت شاهی

آن دارنده ی دختری مشهور

آن همیشه مسافر پر پول

آن صاحب دمپایی های شیک

آن بی غل و غش و ساده و آنتیک

............................

تقصیر ما نبود خودش پخش شد...همینجور یکهو

فقط استاد گرین کارت خواب ما گویا همچنان نزد شما مانده است لطفا آن را پس بدهید که خوابهای ما پر از سر و دست و پا و کاپشن نصفه و نیمه شما نباشد یا بین گفتمان ما با شخصی دیگر مثل زیرنویس در خواب ما تردد ننمایید...هر شبی که ما خوابی چیزی میبینیم شما مثل آرم شبکه بالای خواب ما چسبیده اید یا اینکه نصف بدنتان با کاپشن و... گوشه ی خواب ما پیداست انگار لای در مانده اید!

سخنی با طراح سوال ارشد :

یارو خب بالای سوالات بنویس دانشجوی علاف ظرفیت دانشگاه نداریم قرار نیست کسی قبول شود لهذا خودتان را خسته ننموده کلوچه تان را کوفت کرده سالن را ترک نمایید که از آبمیوه هم خبری نیست!

از آدم خون میگیرند آبمیوه می دهند ، تظاهرات میگیرند آبمیوه می دهند ، پول میگیرند آبمیوه نمی دهند...عجب!

[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 0:2 ] [ بانوی نیمه شب ] [ ]

درود خدایگان بر پیروان همیشگی ما

امشب خبری مسرت بخش داریم و آن این است که :

وبلاگ بانوی نیمه شب به مدت چند ماه تعطیل می باشد

در مدتی که نیستیم به احادیث و رسائل گذشته ما رجوع بفرمایید تا ما از این غیبت صغری بازگردیم و دوباره وبلاگ را از شور و نشاط پر نماییم.

مدیریت وبلاگ دایره المعارف طنز را نیز واگذار می نماییم به یکی از طنزپردازان

کاندیدهای مدیریت وبلاگ دستها بالا

برنامه سمفونی جیرجیرکها با اجرای آقای خلیل جوادی روزهای یکشنبه و سه شنبه ساعت ۱۶:۱۵ از رادیو جوان پخش می شود که ما 32 قسمت آن را با موبایل خویش ثبت و ضبط نموده بودیم که به دلیل مرحوم گشتن وبلاگ آقای جوادی و غیبت خودمان این قسمتها را برای دانلود در خدمت شما یاران قرار می دهیم.

پیشاپیش به دلیل کیفیت بد بعضی تراکها که در ماشین یا سایر حالات نامناسب ضبط گشته است پوزش می طلبیم. برای دانلود به بخش " از این طرف لطفا..." در ذیل مراجعه بفرمایید.

ته دیگ رمانس :

دلم برای تک تک شماها تنگ خواهد شد


از این طرف لطفا
[ شنبه 1390/07/02 ] [ 0:18 ] [ بانوی نیمه شب ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

بیوگرافیک بانو

بانوی نیمه شب هستیم.
بیست دقیقه پیش در یکی از بزرگترین تیمارستانهای اطراف زمین دیده به جهان فرو بستیم.
از همان آغاز مردنمان آدم خل وضعی بودیم و همه آدمهایی که ما را نمیشناختند مطمئن بودند که ماجفت پوچ در نمیاییم!
در حال حاضر هم در رشته سوکترای شلغم شناسی فوق پست مدرن فارغ التحصیل نشده ایم!؟
چه دلیلی ندارد که آدم شلغم شناسی نخواند؟!
از سر بیکاری این وبلاگ را راه انداختیم چون هدفی داشتیم!؟
حالا اگر کسی فهمید که ما چی نگفتیم به خودش مربوط نیست!!!
رفیق رفقا

فروش بک لینکطراحی سایتعکس

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما